خودنوشت است، نخستين شرححال خودنوشت به انگليسي و از موٴثرترين اسناد نوع خودش در ادبيات سدههاي ميانه.
ظهور كتابهاي عرفي [غيرديني] آغاز شده بود و چنان ماهيتي داشتند كه برخيشان بهصورت منبع لذت يا كنجكاوي خوانندگان انگليسي درآمدند. كافي است از
پيِرس شخمزن و اعترافات آمانتيس جان گاور ذكري كنيم. اثر دومي را كه يك كتاب اخلاقي است ميشد با كتابهاي ديني مذكور برشمرد، ولي لحن آن دقيقاً عرفي است، نه كشيشي يا رهباني و جان چندان به مسائل كار و اصلاحات علاقه داشت كه طبيعي است از كتاب او همراه با اثر منسوب به ويليام لانگلند سخن بگوييم. مورد گاور جنبهٴ نمادي دارد، چون او سه اثر درخور توجه تأليف كرد، اولي به زبان فرانسه در سال 1376 آغاز شد؛ دومي به لاتيني در سال 1381 و سومي به انگليسي در سال 1390. تكامل تدريجي شخصيت او نشاندهندهٴ تكامل معاصران اوست.
سپس نوبت به چاسر رسيد كه زبان انگليسي را استحكام بخشيد و براي زبان خويش همان كاري را كرد كه پترارك و بوكاچيو براي زبان ايتاليايي كرده بودند. چاسر به آن اندازه كه غالباً تصور ميكنند نوآور نبود، ولي نبوغ او وقف نوآوريهاي ملتش شد. او به استعمال جسورانه و خلاّقِ زباني پرداخت كه نسلهاي مردم انگلستان آن را قالبريزي و پرداخت كرده بودند. اين بهترين كاري است كه نويسندهٴ بزرگي ميتواند بكند؛ اگر او در صدد ايجاد زباني تازه و كاملاً خاص خودش باشد، نتيجه مصيبتبار خواهد بود. چاسر زبان تازهاي خلق نكرد، بلكه راه سرراست ديگري را برگزيد، يك زبان نيرومند موجود كارش را امكانپذير ساخت. توفيق او مشوق نويسندگان ديگر شد، به ويژه دو شاگردش توماس هاكلوي و جان ليدگيت، كه هر دو در حدود 1370 زاده شدند و تقريباً در يك زمان يعني 1450 ـ 1451 درگذشتند.
هنوز بايد به چند اثر ديگر اشارهاي كرد. قديميترين يادگار ادبيات اسكاتلندي ـ انگليسي بهنام بروس منظومهاي است دربارهٴ سرگذشت رابرت بروس، كه جان باربور در سال 1375 سروده است. اين يكي از مآخذ اصلي يك تاريخ اسكاتلندي از زمان آدم تا سال 1406 تأليف اندروي وينتُني بوده است. داستانهاي متعددي كه به همان گويش نوشته شده، احتمالاً از حوالي همان ايام است، يعني اواخر سدهٴ چهاردهم و اوايل سدهٴ پانزدهم. دو رساله در باب شكار هم متعلق به همين عصر است، اولي ترجمهاي از شكارنامهٴ آنگلونورمان تأليف ويليام تويسي و جان گيفرد در زمان ادوارد دوم است، كه ترجمه احتمالاً در نيمهٴ دوم سدهٴ چهاردهم صورت گرفته؛ دومي به نام استاد شكار ترجمهاي از آيينهٴ فبوس، تأليف ادوارد پلانتاجنت (حدود 1406 ـ 1413) است. كتاب
سنت آلبانز دربارهٴ بازداري، شكار، ماهيگيري و مناديگري منسوب به بانو جوليانا برنرز است كه مقارن همين ايام (آغاز سدهٴ پانزدهم) در نزديكي سنت آلبانز در هرتفردشاير ميزيست.